روایت روز ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
صبح بهاری ... آسمان پیدا و زیبا ... شهر آرام ... ابر و خورشید در حال بازی ... پنهان و پیدا ... در را گشود و خویش را پشت در یافت ... کنار هم نشستند به صحبت به نگاه ... به صحبت هایی که انتهایش نفس عم
روایت گل یخ ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
باد مجنونانه گهواره ی زمین را عاشقانه به دست خوشه های نقره ای فام نسیم می سپارد به آرامی ... گل یخ آرامیده در شبنمی از جنس سکوت خمیازه کشان دستان کوچکش را به سوی آسمان برده و از خواب بیدار می شود ..
روایت بزرگ مرد کوچک ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
در افکارم غرق بودم که صدایی مرا به خود آورد ... صدای برخورد انگشتان پسرک دست فروش به شیشه ی ماشین ، بی آن که ببینم چه در دست دارد اشاره کردم تشکر ، نمی خواهم ... دوباره پسرک به شیشه زد و گفت : لطفا
روایت سفر به ناخودآگاه ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
ایستاده در فضایی عمیق ... ساکت ... تاریک ... ژرف ... سرای غیب ... احاطه شده در دالان های کوتاه و بلند ... زیرزمین های مخفی ... پر از پستو ... دیوارهای رنگ رنگ ... با انتهایی نایافتنی ... گاه مخوف
روایت اعتراف ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
وقت گذرانی های بیهوده من اعتراف می کنم در پیشگاه شما که خطا کردم! خطایی سخت ثقیل! و خطای من اینجا بود که از وجودم خواستم کناری بایستد تا من به ضرورت های! زندگی ام برسم و بعد به او بپردازم... به اهد
روایت آیینه ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
آیینه ها را در اطراف خود چیده بود گاه در این می نگریست و گاه در آن بی آن که لحظه ای به قدم های خویش بنگرد ... آن قدر محو در تصویر آیینه ها گشته بود که صدای ناله ی مشاهده را نمی شنید ... ایستاده بود
روایت هستی ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
حدود ساعت هشت شب به روستای خورهه رسیدیم. اول به سراغ همان ستون های باقی مانده از بنا رفتیم. سنگ هایی روی هم، نصف و نیمه و شکسته و به مرور زمان خرد شده. سرستون هایی که شبیه بناهای یونانی بود اما چرا
روایت طلوع بی نشان ها ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
حلقه بزنید و گرد هم ، دست در دست هم بایستید ... خوب گوش کنید ، هیچ کس از گروه خارج نشود و تنها نرود ، همگی ردیف در یک خط می رویم و در یک خط باز می گردیم ... تاریک است و راه کمی سخت! فقط از نور مهت
روایت شوق سفر ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
نه نقشه ی راهی و نه همراهی ... دل به راه سپرد قدم را پشت قدم برمی داشت حرکت و حرکت و حرکت و ... آری شوق سفر می راندش ... در پی حراکمندی رانه ی مشاهده گر ... رانه ای که خود مسیریاب است و قطب نما ...
روایت روز دختر ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:39
روز دختر مبارک .... این متن یا گفتار امروز در هر گوشه ای شنیده می شود و چه زیبا کلام و زیبا خلقتی دارد خداوند .... چقدر زیباست این روزها .... دیر زمانی پاییده از زمانی که مادری محکوم از دخترزا بودن و یا کودکی که به جرم دختر بودن به خاک گور نهاده می شد و اینک اما شنیده می شود از هر گوشه و کنار که شاه...
روایت کوچه ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:39
غرق در افکار ، بهت زده و مجهول وار ، در خیابان قدم می زدم و از خیابان غافل بودم .... نه برگ سبزی نگاهم را به سوی خود می کشاند و نه صدای گنجشکی گوشم را تیز .... راه می رفتم و به آنچه شنیده بودم ، فکر می کردم .... ساحت حضور ، غیاب ، هیستری .... ساحت حضور ، آنی است که در آنیم و ساحت غیاب ، آنی که در آن...
روایت دیگری بزرگ ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:39
از هیاهوی دنیای مدرن خسته بود .... ایستاد و شروع کرد به ساخت خانه ای جدید تا شاید از همهمه ی روزمره نجات یابد .... یکی یکی آجرهای بتونی را در اطرافش روی هم قرار داد ، تا آخرین آجر .... ناگهان همه جا تاریک شد ! عجب اشتباهی ! آن قدر در افکار زائدش غرق بود که فراموش کرد فضایی برای پنجره خالی بگذارد ......
روایت فرش سبز ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:39
مادر با دستانی گرم و انگشتانی از طلا گهواره ی سبز داستان ها را آرام آرام تکان می دهد .... گل های زیبا و کوچک و رنگارنگ ، ژاله به چشم ، در گهواره ی سبز خود خمیازه کشان .... دستان سبز و ظریف خود را به سمت آسمان برده ، بیدار می شوند .... چه نوای خوشی دارد این داستان ها .... آنها می آیند از ازل .... و س...
روایت هستی ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:39
آنجا که دست حکمت در هستی ات روان است با صبر و شهامت بران چرخ زندگی نوردی را و بدان مسیر خود هموار خواهد شد در دل رودخانه ی شدنت .... بدان تو نیستی که اختیار کنی و تصمیم بگیری .... تنها وضعیت و کثرت منسجم بنا می سازد آن چه از تشعشعات روزنه ی وجودت بیرون می زند و خورشید هستی با امواج زیبایش نورانی می ...
روایت نظام هستی ... - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:05
در نظام هستی قرار بر این نظم گردیدن که می بایستی از نسل آدمیان وجودی ، موجود شدن در فلان تاریخ ، فلان مکان به نام انسان ... نوزاده ای که به حکم طبیعت از عالم مجردات ، رستگاری نخستین را به پشت سر نهادن و آمدن به سمت و سوی عالمی از حکم و قانون و ادله ... برای زیستن و تن دادن به بایسته ها و نبایس
روایت خواب ... - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:05
سرش را بر بالین گذاشت و به خواب رفت ... خوابی آرام و عمیق ... چندی بود که آرزوی چنین خوابی بر دلش نشسته بود ... طعم شیرین اش ، آرام بخش روحش شد ... فکرش رها شده بود از حصار ... حصاری از قوانین تهی ... نمادهایی چنان مجسمه های هخامنشی ، به ظاهر با ابهت و تاریخ دار ، به واقع بادکنکی پر شده از ترس ..
روایت نوروز ... - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:05
خیابان ها شلوغ ، فروشگاه ها مملو از آدم ، قنادی ها پر رونق ، خشک شویی ها تا سقف پر .... هرجا که به چشم می آید ، غلغله است ! همه به تکاپو افتاده اند ، گویی بار اول شان است که می خواهند بهار را تجربه کنند ! همیشه قرار بر این بوده که بعد از زمستان ، مادر طبیعت از خواب بیدار می شود و هستی شروع به سب
روایت بهار ... - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:05
قامتش خشکیده شده بود .... نمی نوشت .... نگارشش .... تفکرش .... کجا در میان کدام ابژه مرده بود .... در میان ذهن و فکر دست و پا می زد و گاهی در میان خاطرات غوطه ور می گشت .... گاه نگاهش به آسمان بود تا ببارد و گاه نگاهش به زمین تا بروید .... نمی دانست چه ن
روایت گنج رنج ... - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:05
پس از ماه ها اسارت در زندان ، عاقبت روزی بند تعلیق از نافش بریدند و مدال بندگی بر گردنش آویختند .... حکم آزادی در دست به زحمت از تاریکی به روشنایی سفر کرد .... از فضای تنگ و فشرده به دنیایی روشن و گسترده .... فکر می کرد با ورود به این وسعت ، راحتی نصیبش می شود اما چه غلط می اندیشید ! زمان گذشت و گ
روایت کد وجودی ... - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:05
چند سال پیش ، واژه ای نا آشنا را برای نخستین بار می شنیدم که برایم تازگی داشت .... برای درک و فهم ، مفهوم کلمه ، از عبارات توصیفی و تعریفی زیادی استفاده می کردم ، مفهوم کلمه برایم باز شده بود اما در مطلق کلمه دچار سردرگمی معنایی شده بودم .... واژه ی نوظهور (( کد وجودی )) بود .... در گردآوری و تدو