خرید بک لینک
نه نقشه ی راهی و نه همراهی ... دل به راه سپرد قدم را پشت قدم برمی داشت حرکت و حرکت و حرکت و ... آری شوق سفر می راندش ... در پی حراکمندی رانه ی مشاهده گر ... رانه ای که خود مسیریاب است و قطب نما ... سفر را در مسافربودگی معنا می کند و تعریف و تقلیلی برایش برنمی گزیند ... نقطه ی پرگار را بر هستندگی مشاهده گر می گذارد و دایره های زندگی نوردی را رسم می کند ... کلمات منتزع از یکدیگر هرکدام معنا و روایت خویش را حمل می کردند و پدیداری بودند از آری گفتن به هستندگی ... جنگل جاده ترس لرز ابهام کاوشگری تنهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

سال ها خود را در جریان رود دانش سپردم ، با موانع و سنگ ها رو به رو شدم ، گاه جریان رود آرام بود و گاه پر از خروش ...جایی خراشیده شدم و جایی تراشیده ...به دریا رسیدم و با امواج آن هم مسیر ...تمام ذره ها در مسیرم ، بر موجودیتم افزود و به دریایی وسیع از مفاهیم پیوستم ...چه عمیق و چه بی کران ! خاتمه ناپذیر و بدون شکل ! هرچه پیش می رفتم ، به عمق آن بیش تر پی می بردم ...به جایی رسیدم که مقصدی نداشت و مقصود آن فهم بود وفهم بود و فهمیدن ! هرچه می فهمیدم ، باز هم چیزهاییبود که نمی فهمیدم ...اما یک چیز فهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

قدم به قدم از کلمه ای به کلمه دیگر ...از غم و غصه به رنج و لذت ...از قصه فقدان به پذیرش تراژدی ...از درخود به برای خود ...از من از تو به من و تو ...از منیت به منادیگری ...از لذت به فراتر از آن ...هر کلمه را منتزع از دیگری به نظاره نشستن و در لحظه لحظه سلوک نمودن ...درد و رنج را به جان سفارشن و از شدن دست نکشیدن ...صبر را اسلوب زندگی نمودن و در تمنای حراک رانه بر امواج هستی از این به آن شدن ...دیگری را به نظاره نشستن ... نماز شکر برپا کردن و با شهامت در دل آتش رنج ذوب شدن ...متواضعانه سرسجده به رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

علم بهتر است یا ثروت؟یادم می آید که همیشه از زنگ انشاء بیزار بودم، بدتر از زنگ انشاء، محور تکراری "علم بهتر است یا ثروت"، و بدتر از آن جواب تکراری" البته که علم بهتر است"... دو دوست داشتم که همیشه کل کل علم یا ثروت را داشتند و از بحث کردن در مورد آن خسته نمی‌شدند ...پس از سالها که از مدرسه و زنگ انشاء خلاص شده بودم و در حال اتمام تحصیلات عالیه بودم، ناغافل، استاد روزی در کلاس ،ما را مجبور به نوشتن انشاء کرد، آن هم با محور تکراری علم بهتر است یا ثروت! من هم تصمیم گرفتم با آن دو دوست که دورادور باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

من کیستم ؟!پرسشی که دائما در ذهن ماست ...به دنبال نامم یا در پی مفهوم ؟!اگر می خواهم نام باشم و شکل ، که بهترین نام ، اشرف مخلوقات است ! واژه ای ثقیل که می شود وزنه ای بر گردنم ، زنجیری بر پایم و قفلی بر ذهنم که محکم مرا بر جای نشاند !هرچه القابم وزین تر باشند منیتم بیش تر پرورش یابد و بزرگ تر شوم ، تا جائی که دیگری ها را نبینم !سنگین و سنگین تر شوم ، آن قدر که توان حرکت از من گرفته شود و روز به روز بر اسارتم افزوده گردد ... تسلیم جبر زمان شوم و آنگاه وجودم سرشار از نگرانی و دلواپسی شود ...هر لحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

سوپرنوا روایت نویسی ... روایت یکبار ... نشسته بود و چشمانش در انتظار ، خیره مانده بود و تنهایی بی کسی را زمزمه میکرد و به شکاف مینگریست ...چرا که شهامت پذیرش روایت خویش را نداشت و خود را تنها در رابطه معنا مینمود و هم بر خود و هم بر دیگری خط میزد و ابژه گمشده را جستجو میکرد ...با خود گفت برخیز ویکبار برای همیشه اشک بریز و سوگواری کنیکبار برای همیشه فقدان را بپذیز و با هنر زندگی ، صبورانه پیش برو ...یکبار برای همیشه رکویین بنواز و سرود تراژیک سر بده و با در آغوش گرفتن تنهایی خویش به گستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

به دنبال چه میگردی بغیر از اینکه هستی ...چه صدا و لحن قریبی و چه پرسش تامل برانگیزی ...پاسخ را از همین جایی که هست و با کلمات خویش آغاز کرد...مدتی بود میان راه ها می گشت و سرگشته ای بود میان آیینه ها... با خود متوهم گام برمیداشت و تصمیم به پیمودن راهی میگرفت و در پی این میرفت و آن را میافت چرا که لحظه ای به کثرت خویش نمی نگریست که با پذیرشش مصمم گام بردارد و شهامت پیشه کند و صبورانه گردنه های راه را بپیماید ...آری مدتی سرگشته میان تالار آیینه گام برمی داشت و به هر کدام که می رسید تصویری نو از خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

شهر در خواب است و مردمش در کما...هزاران سال بود که روزهای آخر سال ، شهر در غوغا بود و مردم در هیاهو، خسته از خانه تکانی اما در تکاپوی خریداری شب عید...کودکان دست در دست پدر و مادر،گریه کنان ،لابه لای شلوغی بازار،دوان دوان...زن و مرد و کودک و پیر،همه با سرعت و همه در حرکت...خانه در هم ریخته،یکی پرده می شست و یکی خاک اثاثیه می گرفت،بچه ها در چیدمان هفت سین و سبقت گرفتن در تزیین...اما امسال چه بر سر شهرم آمده! خیابان آرام و کوچه خلوت و بازار سوت و کور! مدرسه دلمرده و نیمکتها متعجب از اینهمه تنهایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

روزی که پریشان و بیقرار بودم از فقدانش ، تصور می کردم اگر بیابَمش، آرام میگیرم... اما چه غلط می اندیشیدم ! هرچه به او نزدیک تر می شدم عطشم بیشتر و قرارم کمتر می‌شد ! تا جایی که حس کردم با او یکی شدم و در او منحل ! آنقدر حس سیراب شدن داشتم که نفهمیدم مسیرم خطاست ! یار دلبری می کرد و من در طلبش ... چشمانم کور و گوشم کر شده بود و راه ، هموار... هیچ مانعی بر سر راهم نبود ... تاختم و تاختم چون بسیار در انتظار وصالش بودم ...

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

در آغاز کلمه بود ، کلمه نزد خدا بود ، کلمه خدا بود آری در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد او بود... حال که این فهم در تو پدیدار گشته و از اعماق وجودت تراوش شده ، پرسش کن و بپرس چه کلمه ای را بر لوح جانت می نشانی؟؟؟ و کدام کلمه را با هر آنچه هستی نمایندگی می کنی ؟؟؟ و کدام می شوی ؟؟؟ تراژدی/ مصیبت وجود/ ماهیت شک / ایمان عبد / بنده پرسش حال که این فهم در تو پدیدار گشته و از اعماق وجودت تراوش نموده ، چه کلمه ای را بر لوح جانت می نشانی؟؟؟ کدام را بر می گزینی ، کدام

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:42

روزی که پریشان و بیقرار بودم از فقدانش ، تصور می کردم اگر بیابَمش، آرام میگیرم... اما چه غلط می اندیشیدم ! هرچه به او نزدیک تر می شدم عطشم بیشتر و قرارم کمتر میشد ! تا جایی که حس کردم با او یکی شدم و در او منحل ! آنقدر حس سیراب شدن داشتم که نفهمیدم مسیرم خطاست ! یار دلبری می کرد و من در طلبش ... چشمانم کور و گوشم کر شده بود و راه ، هموار... هیچ مانعی بر سر راهم نبود ... تاختم و تاختم چون بسیار در انتظار وصالش بودم ...

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 7:52

در آغاز کلمه بود ، کلمه نزد خدا بود ، کلمه خدا بودآری در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد او بود...حال که این فهم در تو پدیدار گشته و از اعماق وجودت تراوش شده ، پرسش کن و بپرس چه کلمه ای را بر لوح جانت می نشانی؟؟؟و کدام کلمه را با هر آنچه هستی نمایندگی می کنی ؟؟؟ و کدام می شوی ؟؟؟تراژدی/ مصیبتوجود/ ماهیتشک / ایمانعبد / بندهپرسشحال که این فهم در تو پدیدار گشته و از اعماق وجودت تراوش نموده ، چه کلمه ای را بر لوح جانت می نشانی؟؟؟ کدام را بر می گزینی ، کدام را می شوی؟؟؟ کدام را ؟؟؟باز پرسش...نه این بار می گویم در ابتدا پرسش بود...پرسش از کلمات و به چالش کشیدن تقدیس شانپرسش از کلمات و زدودن فریفتارها از قامت شان...چرا که پرسش از شکل کلمات به وادی مفاهیم گام گذاشتن را سهل می نماید و رنج محدودیت های شکل را به گستردگی مفاهیم می کشاند و از تناهی به نامتناهی از کلمات محدود شده در فرهنگ مشخص به جهان شمولی می رساند...پرسش انسان را از بنده بودن به کوبنده راه تحول می بخشد و راه را برای ظهور کلمات برتر هموار می سازد...در ابتدا پرسش بود آری در ابتدا پرسش بودپرسش از چرایی آمدن و رفتناز کجا آمدم و آمدنم بهر چه بود...پرسش از چگونگی بقا و فنابه کجا می روم آخر ننمایی وطنم...پرسش از چیستیپرسشی که به قدمت تاریخ انسان قامت دارد و در هر عصری به تناسب منطق اش به آن پرداخته شده و از مناظر مختلف پاسخ داده شده...یک منظرنشسته و چشم به آسمان دوخته و در انتظار بقای خویش را تصویر نموده...قدم را بر روی زمین نگذاشته و پستی بلندی هایش را حس ننموده ، با خیالات و در دنیای خیال نئشه گشته و در نهایت خماری فاصله ی میان من و تو را با داشتن ها پر نموده و سیزیف وار بار روزمرگی را بر دوش کشیده...منظری دیگرتارک دنیا می شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 7:52

شهر در خواب است و مردمش در کما...هزاران سال بود که روزهای آخر سال ، شهر در غوغا بود و مردم در هیاهو، خسته از خانه تکانی اما در تکاپوی خرید شب عید...کودکان دست در دست پدر و مادر،گریه کنان ،لابه لای شلوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 16 فروردين 1399 ساعت: 9:41

نشسته بود و چشمانش در انتظار ، خیره مانده بود و تنهایی بی کسی را زمزمه میکرد و به شکاف مینگریست ...چرا که شهامت پذیرش روایت خویش را نداشت و خود را تنها در رابطه معنا مینمود و هم بر خود و هم بر دیگری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 4:01

به دنبال چه میگردی بغیر از اینکه هستی ...چه صدا و لحن قریبی و چه پرسش تامل برانگیزی ...پاسخ را از همین جایی که هست و با کلمات خویش آغاز کرد...مدتی بود میان راه ها می گشت و سرگشته ای بود میان آیینه ها.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش حسینی‌پور تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 4:01

صفحه بندی