روایت شوق سفر - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
نه نقشه ی راهی و نه همراهی ... دل به راه سپرد قدم را پشت قدم برمی داشت حرکت و حرکت و حرکت و ... آری شوق سفر می راندش ... در پی حراکمندی رانه ی مشاهده گر ... رانه ای که خود مسیریاب است و قطب نما ... سفر را در مسافربودگی معنا می کند و تعریف و تقلیلی برایش برنمی گزیند ... نقطه ی پرگار را بر هستندگی مشا...
رابطه - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
سال ها خود را در جریان رود دانش سپردم ، با موانع و سنگ ها رو به رو شدم ، گاه جریان رود آرام بود و گاه پر از خروش ...جایی خراشیده شدم و جایی تراشیده ...به دریا رسیدم و با امواج آن هم مسیر ...تمام ذره ها در مسیرم ، بر موجودیتم افزود و به دریایی وسیع از مفاهیم پیوستم ...چه عمیق و چه بی کران ! خاتمه ناپ...
روایت شدن - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
قدم به قدم از کلمه ای به کلمه دیگر ...از غم و غصه به رنج و لذت ...از قصه فقدان به پذیرش تراژدی ...از درخود به برای خود ...از من از تو به من و تو ...از منیت به منادیگری ...از لذت به فراتر از آن ...هر کلمه را منتزع از دیگری به نظاره نشستن و در لحظه لحظه سلوک نمودن ...درد و رنج را به جان سفارشن و از شد...
روایت علم بهتر است یا ثروت - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
علم بهتر است یا ثروت؟یادم می آید که همیشه از زنگ انشاء بیزار بودم، بدتر از زنگ انشاء، محور تکراری "علم بهتر است یا ثروت"، و بدتر از آن جواب تکراری" البته که علم بهتر است"... دو دوست داشتم که همیشه کل کل علم یا ثروت را داشتند و از بحث کردن در مورد آن خسته نمی‌شدند ...پس از سالها که از مدرسه و زنگ انش...
روایت من کیستم؟! - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
من کیستم ؟!پرسشی که دائما در ذهن ماست ...به دنبال نامم یا در پی مفهوم ؟!اگر می خواهم نام باشم و شکل ، که بهترین نام ، اشرف مخلوقات است ! واژه ای ثقیل که می شود وزنه ای بر گردنم ، زنجیری بر پایم و قفلی بر ذهنم که محکم مرا بر جای نشاند !هرچه القابم وزین تر باشند منیتم بیش تر پرورش یابد و بزرگ تر شوم ،...
روایت یکبار - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
سوپرنوا روایت نویسی ... روایت یکبار ... نشسته بود و چشمانش در انتظار ، خیره مانده بود و تنهایی بی کسی را زمزمه میکرد و به شکاف مینگریست ...چرا که شهامت پذیرش روایت خویش را نداشت و خود را تنها در رابطه معنا مینمود و هم بر خود و هم بر دیگری خط میزد و ابژه گمشده را جستجو میکرد ...با خود گفت برخیز ویکبا...
به دنبال چه می گردی - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
به دنبال چه میگردی بغیر از اینکه هستی ...چه صدا و لحن قریبی و چه پرسش تامل برانگیزی ...پاسخ را از همین جایی که هست و با کلمات خویش آغاز کرد...مدتی بود میان راه ها می گشت و سرگشته ای بود میان آیینه ها... با خود متوهم گام برمیداشت و تصمیم به پیمودن راهی میگرفت و در پی این میرفت و آن را میافت چرا که لح...
ویروس جان - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
شهر در خواب است و مردمش در کما...هزاران سال بود که روزهای آخر سال ، شهر در غوغا بود و مردم در هیاهو، خسته از خانه تکانی اما در تکاپوی خریداری شب عید...کودکان دست در دست پدر و مادر،گریه کنان ،لابه لای شلوغی بازار،دوان دوان...زن و مرد و کودک و پیر،همه با سرعت و همه در حرکت...خانه در هم ریخته،یکی پرده ...
بی قراری - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
روزی که پریشان و بیقرار بودم از فقدانش ، تصور می کردم اگر بیابَمش، آرام میگیرم... اما چه غلط می اندیشیدم ! هرچه به او نزدیک تر می شدم عطشم بیشتر و قرارم کمتر می‌شد ! تا جایی که حس کردم با او یکی شدم و در او منحل ! آنقدر حس سیراب شدن داشتم که نفهمیدم مسیرم خطاست ! یار دلبری می کرد و من در طلبش ... چش...
بی نام - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 5:42
در آغاز کلمه بود ، کلمه نزد خدا بود ، کلمه خدا بود آری در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد او بود... حال که این فهم در تو پدیدار گشته و از اعماق وجودت تراوش شده ، پرسش کن و بپرس چه کلمه ای را بر لوح جانت می نشانی؟؟؟ و کدام کلمه را با هر آنچه هستی نمایندگی می کنی ؟؟؟ و کدام می شوی ؟؟؟ تراژدی/ مصیبت وجود/ ما...
بی قراری... - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 7:52
روزی که پریشان و بیقرار بودم از فقدانش ، تصور می کردم اگر بیابَمش، آرام میگیرم... اما چه غلط می اندیشیدم ! هرچه به او نزدیک تر می شدم عطشم بیشتر و قرارم کمتر میشد ! تا جایی که حس کردم با او یکی شدم و در او منحل ! آنقدر حس سیراب شدن داشتم که نفهمیدم مسیرم خطاست ! یار دلبری می کرد و من در طلبش ... چشم...
بی نام... - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 7:52
در آغاز کلمه بود ، کلمه نزد خدا بود ، کلمه خدا بودآری در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد او بود...حال که این فهم در تو پدیدار گشته و از اعماق وجودت تراوش شده ، پرسش کن و بپرس چه کلمه ای را بر لوح جانت می نشانی؟؟؟و کدام کلمه را با هر آنچه هستی نمایندگی می کنی ؟؟؟ و کدام می شوی ؟؟؟تراژدی/ مصیبتوجود/ ماهیتشک...
ویروس جان ... - تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 9:41
شهر در خواب است و مردمش در کما...هزاران سال بود که روزهای آخر سال ، شهر در غوغا بود و مردم در هیاهو، خسته از خانه تکانی اما در تکاپوی خرید شب عید...کودکان دست در دست پدر و مادر،گریه کنان ،لابه لای شلو
روایت یکبار ... - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 4:01
نشسته بود و چشمانش در انتظار ، خیره مانده بود و تنهایی بی کسی را زمزمه میکرد و به شکاف مینگریست ...چرا که شهامت پذیرش روایت خویش را نداشت و خود را تنها در رابطه معنا مینمود و هم بر خود و هم بر دیگری
به دنبال چه می گردی ... - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 4:01
به دنبال چه میگردی بغیر از اینکه هستی ...چه صدا و لحن قریبی و چه پرسش تامل برانگیزی ...پاسخ را از همین جایی که هست و با کلمات خویش آغاز کرد...مدتی بود میان راه ها می گشت و سرگشته ای بود میان آیینه ها.
روایت شدن ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:59
قدم به قدم از کلمه ای به کلمه دیگر ...از غم و غصه به رنج و لذت ...از قصه فقدان به پذیرش تراژدی ...از درخود به برای خود ...از من از تو به من و تو ...از منیت به منادیگری ...از لذت به فراتر از آن ...هر
روایت علم بهتر است یا ثروت ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:59
علم بهتر است یا ثروت؟یادم می آید که همیشه از زنگ انشاء بیزار بودم، بدتر از زنگ انشاء، موضوع تکراری "علم بهتر است یا ثروت"، و بدتر از آن جواب تکراری" البته که علم بهتر است"... دو دوست داشتم که همیشه ک
روایت من کیستم ؟! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:59
من کیستم ؟!پرسشی که دائما در ذهن ماست ...به دنبال نامم یا در پی مفهوم ؟!اگر می خواهم نام باشم و شکل ، که بهترین نام ، اشرف مخلوقات است ! واژه ای ثقیل که می شود وزنه ای بر گردنم ، زنجیری بر پایم و قفلی
رابطه ... - تاریخ: 1398/4/2 ساعت: 4:04
سال ها خود را در جریان رود دانش سپردم ، با موانع و سنگ ها رو به رو شدم ، گاه جریان رود آرام بود و گاه پر از خروش ...جایی خراشیده شدم و جایی تراشیده ...به دریا رسیدم و با امواج آن هم مسیر ...تمام ذر
روایت راز جاودانگی ... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 11:08
درونش غوغا بود ... دلش می خواست از رازهای نهفته اش بگوید ... دلش می خواست فریاد بزند و سکوتش را بشکند تا آرام گیرد ... بغض در گلویش نشسته بود ، بغضی مزمن که راه ورود سیلاب اشک را سد کرده بود ! در تن